خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

152

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

زيد مىنويسد پس دستش مىجنبد » ، لازم آن به صورت قضيهء منفصلهء غيرحقيقى است و اين قضيه يا فقط مانع جمع است كه تشكيل شده از خود مقدم و نقيض تالى ، مانند « يا زيد مىنويسد يا دستش نمىجنبد » يا فقط مانع خلو كه از نقيض مقدم و خود تالى تشكيل شده ، مانند « يا زيد نمىنويسد يا دستش مىجنبد » . همچنين اگر منفصله حقيقى نباشد ، متصله‌اى كه لازم آن است ، لزومش تام نخواهد بود . اگر منفصله به صورت مانع جمع باشد ، مقدم متصله عين يك جزء و تالى آن نقيض جزء ديگر است ، مانند « اين شخص يا حيوان است يا سنگ » كه لازم آن اين است : « 1 - اگر حيوان است ، پس سنگ نيست . » « 2 - اگر سنگ است ، پس حيوان نيست . » اگر منفصله به صورت مانع خلو باشد ، مقدم متصله نقيض يك جزء و تالى آن عين جزء ديگر است ، مانند « اين شخص يا حيوان نيست يا سنگ نيست » ، كه لازم آن به صورت قضيهء متصله بدين صورت است : « 1 - اگر حيوان است سنگ نيست . » « 2 - اگر سنگ است حيوان نيست . » تمامى اين لوازم منعكس مىگردند . قضاياى شرطى متصل مقتضى مصاحبت لازم هر قضيهء متصلهء لزومى است ، بدون اين‌كه عكس آن صحيح باشد . هر قضيهء متصله‌اى كه در كم موافق و در كيف مخالف باشد ، در تالى لازم است و عكس آن نيز صحيح است . هر منفصلهء موجبه‌اى ، داراى لازمى است كه آن لازم يك قضيهء منفصلهء سالبهء موافق در كم و متناقض در يك جزء است و لازم ، لازم لازم نيز هست . اما اگر بخواهيم آن را منعكس كنيم ، بايد در هردو لزوم وجود داشته باشد . اما اگر لزوم را در متصلات موجبهء مطلق اعتبار نكنيم ، منفصلات موجبه نمىتوانند به عنوان لازم قرار گيرند ، زيرا انفصال بدون عناد نيست ، ولى منفصلات سالبه مىتوانند لازم باشند ، اما به صورتى كه در كيف موافق باشند . مثلا وقتى مىگوييم : كلما كان كل ا ب فكل ج د ، لازم آن اين است كه ليس البتة اما ان يكون كل ا ب و اما ان يكون كل ج د و اين لازم منعكس نمىشود . زيرا ايجاب اتصال خاص‌تر از سلب انفصال است . و نيز در قضيهء منفصله هرگاه بگوييم : دائما اما أن يكون كل ا ب و امّا أن يكون كل ج د ، به هر نوعى كه اتفاق بيفتد ، لازم آن بدين قرار است : ليس البتة كلما كان ا ب فكل ج د ، و منعكس نخواهد بود ، زيرا ايجاب انفصال خاص‌تر از سلب اتصال است .